نغمه ی صلح و دوستی در خندوانه

دیشب یکی از بهترین برنامه های تلویزیونی رو دیدم.دیشب رامبد جوان مهمانان ویژه ای در برنامه اش داشت .جمعی از دوستان افغانستانی.دیشب بغض کردم ، اشک ریختم و خندیدم .دیشب شادی را به معنی واقعی تجربه کردم.تاکنون  شاهد بی مهری های زیادی از طرف عده ای به دوستان افغانستانی مون بودم اما دیشب خوشحال شدم وقتی این پیوند دوستی رو تو  این برنامه دیدم.دیشب گریستم به مظلومیت مردمی که به گفته ی خودشون کودکیشون تو جنگ گم شده بود.گریستم به حال مردمی که به جبر روزگار سرزمین خود رو ترک کردند و از خداوند صلح خواستم، دوستی خواستم .امیدوارم صلح و دوستی بر سرتاسر جهان حاکم بشه . دوستان افغانستانی من امیدوارم سایه ی ظلم از سر میهن شما بزودی برچیده بشه و سرود شادی شما گوش ظالم رو کر کنه. 

خوشحالم بالاخره ی یه برنامه ی عالی تلویزیونی ساخته شد که علاوه بر شاد کردن و خندوندن مردم گام بزرگی در جهت فرهنگسازی  برداشته و بعنوان یک سفیر صلح و دوستی عمل میکنه. 

 

 

قدرت فکر و باور

 

آنجا و آنچه را که هستی ، 

افکار و باورهایت رقم زده اند، 

افکار و باورهایت را تغییر بده  

تا آنجا و آنچه هستی تغییر دهی  

زیگلار

من ؟!!

دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود. هیچ وقت فکر نمیکردم زمانی اینقدر سرم شلوغ باشه.  خوب البته از من این چیزها بعید نیست  آخه تا اون جایی که خودم رو شناختم آدم غیر قابل پیش بینی هستم. از طرفی معمولا اهل افراط و تفریطم خوب چه می شه کرد دیگه .منم اینجوریم .این بار از اون وره بوم افتادم. اونقدر سرم رو شلوغ کردم که واسه هم اندیشی با خودم هم وقت ندارم. با تموم این چیزا اومدن به اینجا یه حس خوبی به  من می ده انگار از غربت برگشتم به وطنم   

امروز  چند تا قطعه موسیقی عالی از تو فایلهام پیدا کردم .الان دارم به اونا گوش میدم .دلم واسه کامپیوترم ، واسه وبلاگم ، واسه دوستای مجازیم و ... تنگ شده بود .امیدوارم بزودی بتونم یه تعادلی تو برنامه هام بوجود بیارم و زمانم رو مدیریت کنم  . بگو  ایشالله  

بر میگردم به زودی

وقتی مدتی نیستم و غیبم می زنه دو حالت وجود  داره . یا بسیار غمگین و ناراحت و دلشکسته ام یا تو متن زندگی غرق شدم و حالم خیلی خوبه.این دفعه درگیر نوع دومم و خوشحالم. به زودی می نویسم

زندگی زیباست

این روزها زندگی در رگهایم جریان دارد 

زندگی شیرین است  حتی اگر مشکلات  رگه های تیره ای  به آن تحمیل کرده باشد ، حتی اگر خستگی باشد ، درد باشد و .... 

عجله ای نیست ، بیا زندگی  را لمس کنیم 

باز هم جای خالی یک هنرمند

تو رفتی و ما ماندیم و صدای زیبایت و جای خالیت   

اما بدون همیشه در قلب مردمت باقی خواهی ماند

روحت شاد

با زندگی دوست باش

یادمه اولین روزی که برای آموزش شنا رفتم استخر از بوی کلر دچارسرگیجه و حالت تهوع شدم.مربی به من گفت تو هرگز نمیتونی شنا یاد بگیری و بهتره دیگه نیای.این حرفش برعکس منو مصمم تر کرد که  حتما شنا یاد بگیرم  و روزهایی که آموزش نداشتم هم برای تمرین برم.روش آموزش مربی اصلا خوب نبود و وقتی می دید کسی میترسه بی خیالش میشد .جلسات زیادی از اموزش من گذشته بود اما من میترسیدم به قسمت عمیق برم یا شیرجه یا زیر آبی یرم.تا اینکه یه روز مربی ما مریض شد و  مربی دیگری به جاش اومد.در همون جلسه ازم خواست برم قسمت عمیق .وقتی ترس و امتناع منو دید فقط یه جمله به من گفت: با آب دوست باش. اون راست میگفت هر چی بیشتر دست و پا می زدم بیشتر تو آب فرو می رفتم ولی وقتی آروم بودم آب هم با من کاری نداشت . این جمله ی جادوئی کار خودش رو کرد و باعث شد اون روز من بدون کمک ، هم تو عمیق شنا کنم هم شیرجه برم و تموم ترسم بریزه و اعتماد بنفسم از صفر به صد برسه. .حالا سالیان سال از اون روز گذشته و من یه شناگر حرفه ای شدم و شنا ورزش محبوب منه. هرگز اون مربی عزیزم رو فراموش نمی کنم و درس بزرگی رو که به من داد.

من  طی سالهای اخیر   تجربه ی ارزشمندی کسب کردم  و اون اینکه برای اینکه بتونم  زندگی راحت و با کیفیتی   داشته باشم باید با زندگی دوست باشم . 

خشونت خانگی

سالها در گروههای حمایت از حقوق زنان فعالیت کرده بود ، خشونت علیه زنان را محکوم کرده بود و  آموزش دیده بود و آموزش داده بود و علیه این خشونت ها جنگیده بود و ...  . اما  هر روز وقتی به خانه رفته بود  تحت خشونت مردی  بود که آقای خانه اش بود !!! در تمام این سالها با  فعالیتهای داوطلبانه  و مبارزاتش زندگی های زیادی را تغییر داد ، ذهن های زیادی را آگاه کرد و ... اما هنوز که هنوز است تحت خشونت همان مردی است که آقای خانه اش است! 

خوشحالم

چند روزی است کار جدیدی رو شروع کردم . کاری که از بچگی خیلی  خیلی دوستش داشتم : گویندگی . این کار خیلی خوشحالم کرده و انرژی زیادی به من داده.احساس میکنم  زندگی خیلی ساده تر از  اونه که اینقدر سخت بگیریمش . احساس میکنم این خود  ما هستیم که پیچیده ترش میکنیم . و اینکه زندگی کوتاه تر از اینه که پیچیده ترش کنیم .بهتره اونجور زندگی کنیم که دوست داریم نه جوری که  به ما تحمیل میشه

اخطار

تنبلی هم حدی داره

خسته ام از ...

از این جامعه مردسالار خسته شدم.

جامعه ای که ادعا می کنه مدرن شده اما نمی دونه که مرد سالاریش هم مدرن شده  .

اسمش رو می ذارم مرد سالاری نرم مثل جنگ نرم .

هر روز صبح پامو که از خونه می ذارم  بیرون  تحت سلطه ی این مردسالاری نرم قرار می گیرم .تو خیابون ، تو تاکسی ، تو مراکز خرید ، تو اداره ، تو بانک ، تو مطب دکتر ، تو دانشگاه  و ...  .

همه جا رد پایی از این مردسالاری هست و جالب اینه که اکثرا هم از طرف همون آقایونی که ادعای مدرن بودن دارن  اعمال می شه، زنان جامعه ی من خوب می فهمن من چی می گم.

و وقتی به خونه بر میگردم احساس میکنم از یه میدون مین عبور کردم .احساس خستگی زیاد می کنم و دلم نمی خواد از خونه برم بیرون. به آرامش خونه نیاز دارم .

دوستان عزیزم ،  اخیرا  فردی با اسم من برای دوستانم  و با اسم آنها برای من ،کامنت جعلی فرستاده. ضمن اینکه خواستم اطلاع بدم ،از اینکه این فرد ... برایشون ناراحتی پیش آورده متاسفم

زیبائی باشکوهی که به تصویر کشیده نشد

شده تا حالا  یک زیبائی وصف ناپذیر چنان شما رو در جای خود میخکوب کنه که قدرت انجام هر کاری رو از شما بگیره؟ من چنین تجربه ای داشتم . دلم میخواد اینجا ثبتش کنم هر چند هیچ نوشته ای نمیتونه گویای اون لحظه باشه و هیچ تصویری نیافتم که نزدیکتر به اون باشه .

 

 

 ده  سالم بود . یه بعد از ظهر زیبای سبز. توی باغمون یه مهمونی داشتیم . با بچه ها مشغول بازی بودیم .یهو با حجم زیبایی از رنگها که نارنجی آن غالب بود مواجه شدیم که داشت به سمت ما می اومد. در یک لحظه هزاران هزار پروانه ی زیبا پیش روی ما ظاهر شدند که در  یه مسیر خاص به سمت غرب پرواز می کردن. می شد دست دراز کرد و لمسشون کرد چون تو ارتفاع یک و نیم متری از سطح زمین پرواز می کردن .اون صحنه اونقدر زیبا و رویائی بود که   ما رو  سر جامون میخ کوب کرده بود .درست نمی دونم چه مدت طول کشید تا اونا اون مسیر رو طی کنن و از دید ما ناپدید بشن چون اون لحظات ، لحظاتی واقعی بودن که با تمام وجود حشون کردیم .اون صحنه دیگه برام تکرار نشد .البته بارها شاهد مهاجرت درناها و  پرندگان مهاجر دیگه بودم  اما مهاجرت پروانه ها  صحنه ی بسیار زیبا ئی بود که هرگز فراموشم نخواهد شد.هر چه جستجو کردم تا شاید تصویری مشابه بیایم و اینجا بذارم چیزی حتی نزدیک به اون رو هم پیدا نکردم .اما یکی دو تا تصویر می ذارم تا لااقل تداعی کننده اش باشه.

اونا تقریبا این شکلی بودن :

 

 

 

 

و حرکت جمعی شون تقریبا این شکلی : (حرکت اونا بدون هیچ پراکندگی به یک سمت خاص و بسیار منظم و یکنواخت بود)

 

 

 

 

 

 

 

 

* در مورد لحظات واقعی  یک پست جداگانه  خواهم نوشت

نوازشگر روح

 

با "دن گیبسون " همراه شوید  و  آرامشی وصف ناشدنی را همراه با صدای امواج آب و نوای ویولونسل تجربه کنید :

Driftwood

 

 

نمی دونم سر چشمه این اشکها کجاست  که با وجودی که  روزها و ساعتهاست دارم اشک می ریزم اما هنوزم  صورتم خیسه!

فرهنگ استقبال...

 

بارها این سوال برام پیش اومده که   چرا اغلب ایرانی ها تو مراسم های استقبال از اشخاص مهم مملکتی یا جهانی اینطور عمل می کنند و چرا بجای یک استقبال گرم و صمیمانه و ...  از سر و کله ی اون آدم  بالا می  رن یا از ماشینش آویزون می شن؟مصداق آخرش همین جریان استقبال از تیم میلان بود که چنان از مالدینی آویزون شده بودن که با اخم و اعتراض اون مواجه شدن.اونوقت آقای فردوسی پور در برنامه 90 پیشنهاد گماردن بادی گارد در چنین مواقعی را می ده و آقای رویانیان  میگه مالدینی یه کم لطیف و ظریفه وگرنه عملکرد مردم بد نبود!! چرا باید همه جا پای بادی گارد و پلیس بیاد وسط؟یعنی مردم نمی تونن در طرفین مسیر تردد اون شخص مهم  مرتب وایستن و ابراز احساسات کنن؟

آخه چرا سعی نمی کنیم در برخی رفتارهامون تغییر ایجاد کنیم وهم به خودمان احترام بذاریم هم به فرد یا افراد مورد استقبال؟چرا در جذب برخی رفتارهای آنچنانی از فرهنگهای بیگانه به سرعت نور عمل می کنیم اما در تغییر برخی رفتارهای پایه ای مثل مورد مذکور اینقدر مقاومت می کنیم؟

آقای پروین کی از باخت خوشش می آد؟!!

فوتبال حتی اگه دوستانه هم باشه باز هم هیجان خاص خودش رو داره

بازی پیش کسوتان  پرسپولیس و میلان  هم جذابیتهای خاص خودش رو داشت. از تعداد بازیکنانی که پروین روی نیمکت چیده بود تا شکم های بر آمده برخی بازیکنان. از نحوه گزارش فردوسی پور تا ابراز احساسات "ابراهیم با" زمانی که تماشاچی ها مهدوی کیا را تشویق می کردند . از بازوبندی که به مهدوی کیا داده شد تا  گل زیبای امامی فر و ...

 

 

چه خاطره هائی که برام زنده شد از تک تک بازیکنان تیم محبوبم پرسپولیس

این بازی هر چند به نفع میلان به پایان رسید اما برای من شیرین  و جذاب بود .

.

.

.

و پیام صلح و دوستی

 

 

.

.

.

.

و خداحافظی مهدوی کیا

 

 

 

 

 

"2001 : یک ادیسه فضائی"  در 4321

دیشب از دیدن فینال مسابقه ۴۳۲۱ بسیار لذت بردم. رقابت  فشرده ای نبود و نتیجه تا حد زیادی قابل پیش بینی بود.آنچه که این برنامه را برام جذاب کرد انتخاب بخشی از فیلم "2001 : یک ادیسه فضائی"  برای تحلیل بود. یکی از بهترین فیلمهای استنلی کوبریک که بر اساس داستانی از آرتور سی کلارک  نویسنده بزرگ علمی و تخیلی  در ۱۹۶۸ ساخته شد که بسیار از زمانه خود جلوتر بود.

 

 

 

 

 

 

 

در مورد فیلم صحبت نمی کنم چون مطمئنم اکثر دوستان با این فیلم آشنائی دارند. هر چند دوباره دیدن این فیلم خالی از لطف نیست. به کسانی هم که فیلم رو ندیدند  توصیه می کنم   لذت دیدنش رو از دست ندن.

از گروه ۴۳۲۱  به خاطر انتخاب این فیلم ممنونم . یه یادآوری جذاب بود برای من.

 

* تصاویر فوق   مربوط به بخشی است که تحلیل شد.

 

 

 

خوش شانسی در رویا

توی مسابقه ای برنده شده بودم و جایزه اش سفر دور دنیا بود.یه فرم به من دادن پر کنم . یکی از سوالاش  و جواب من این بود : 

 مهمترین ویژگی شما؟  خوش شانس

معجزات کوچک برای زنان

از امروز قصد دارم در مورد کتابهایی که در زندگی من تاثیر گذار بودند بنویسم.

 

 

کتاب " معجزات کوچک برای زنان " کتابی است که  خواندنش  وجود مرا سرشار  از  انرژی و نشاط کرد.

این کتاب از تجربه های واقعی زندگی زنانی سخن می گوید  که بی پروا ، مرزها و محدودیتها را در هم شکسته  و شاهد خلق معجزه ای بوده اند ، معجزاتی که آرام و بی صدا رخ می دهند  اما درونی را متحول می سازند و از عدم قطعیت سخن می گویند.

 

 

 

 

این کتاب از ایمان سخن می گوید ، همان ایمانی که غیر ممکن ها را ممکن می سازد  و از عشق  ،که زندگی بخش است و اعجاب و اعجاز را در زندگی نویسندگانش به ارمغان  آورده است.

این کتاب از امید سخن می گوید و به انسانها یادآوری می کند که تنها نیستند و کسی همواره با آنهاست  و از  کردار نیک ما ، که بازتابش در زمان و مکانی که فکرش را نمی کنیم به سوی ما باز می گردد.

 

سایر مشخصات این کتاب :

نویسنده : ییتا هالبرستام-جودیت لونتال

مترجم : توران دخت تمدن(مالکی)

ناشر : نقش و نگار

 

 

 

من و آستانه تحملم!

این روزا آستانه تحملم  خیلی پائین اومده. دیروز فیلم "  فرشتگان قصاب " رو دیدم  و از دیدنش چنان سر دردی گرفتم که هنوز هم ادامه داره . انگار همون آدمی نیستم که  عاشق دیدن فیلم های ترسناک و ... بودم!

دیگه تحمل شنیدن اخبار بد  و غم انگیز  رو ندارم چه برسه به دیدن فیلم های کشت و کشتار.خیلی وقته دیگه اخبار رو پیگیر ی نمی کنم  چون تحمل شنیدن خبر جنگ و کشت و کشتار و کلاهبرداری و ... رو  در گوشه گوشه این جهان ندارم.

نه به ملاقات مریضی تو بیمارستان میرم ، نه به مجلس ختم  .حتی به مراسم دعا و ... هم نمی رم چون همش  آمیخته با گریه و آه و ناله هست و من توانش رو ندارم و اگر خلاف این عمل کنم باید بعدش خودم راهی بیمارستان شم بخاطر افت فشار و قند و سر درد و سرگیجه و ...!

خلاصه آستانه تحملم به شدت پائین اومده و من نمی دونم چی کار باید کنم تا به وضع عادی برگردم.هر چی هم فکر می کنم دلیل خاصی واسه این تغییرات پیدا نمی کنم!!

هفته علم و ...

هفته علم مبارک باد. امیدوارم  انسان علم را جهت رفاه و تعالی به خدمت بگیرد نه برای نابودی و ویرانگری.

 

مراسم هفته علم امسال بدلیل تقارن روز جهانی "علم در خدمت صلح و توسعه" با ایام سوگواری محرم ، از چهارم تا نهم آبان ماه برگزار می شود.

جدول برنامه های هفته  علم را در سایت انجمن ترویج علم ایران ببینید.

در مراسم افتتاح هفته علم، عصر امروز  از   سریال «آب پریا»   ، بدلیل  رویکرد ترویجی این سریال در آشنا کردن مخاطبان با مفاهیم زیست محیطی، تقدیر شد  .الحق که  خانم مرضیه برومند  و برنامه هایش همیشه قابل تقدیرند.

 

 

*از سال 2001، دهم نوامبر (20 آبان) به عنوان روز جهانی «علم در خدمت صلح و توسعه» نامگذاری شده است.

انجمن ترویج علم ایران از سال گذشته با هدف ارتقای سطح برنامه‌ها و ایجاد حرکتی ساختارمند با همکاری سایر نهادها و سازمان های علمی و فرهنگی کشور نسبت به بزرگداشت روز و هفته جهانی ترویج علم در سطح ملی اقدام کرده است.

 

استاد محبوب

چقدر صدای آقای صدر الدین شجره رو دوست دارم.صدای  بسیار زیبا و بی نظیری داره.اما بهونه نوشتن این پست صدای این استاد محترم نبود  بلکه محبوبیتی بود که بخاطر شخصیت والاش بین مردم داره.

 

 

                                          

 

امشب هم بچه های ۴۳۲۱ حسابی دوست داشتنش رو تو رسانه ملی جار زدن.الحق که این تمجید ها برازنده  وی  هست.

4321

اگه خانم ژاله صامتی و آقای میکائیل شهرستانی از دست شرکت کننده های  مسابقه  ی  ۴۳۲۱  سر به کوه و بیابون نذارن  باید خدا رو شکر کرد. خوب عزیزان من چرا اینقدر حرص می خورید؟! خوب مسابقه است دیگه. جلسه امتحان نیست که!

چقدر من این مسابقه رو دوست دارم. جای همچین بر نامه ای تو  تلویزیون خالی بود. هر چند هنوز نتونسته به مرحله ای برسه که فشردگی رقابت بین شرکت کننده ها جذابترش کنه اما باز هم خوبه. ( مثل مسابقه فوتبال ایران و برزیل می مونه )  .یه  ذره ،  هیجان کم داره .

 

 

* این مسابقه یک مسابقه در زمینه هنر های نمایشی هست که در حال حاضر  پنجشنبه  ها و جمعه ها  بعد از ساعت ۱۰ شب و از شبکه ۴ پخش می شه.

جشنواره ، فیلم کودک و  ....

این چند روزه از بس  تو رسانه ملی  شاهد غر زدن های  رنگ و وارنگ در مورد سینمای کودک بودم خسته شدم.

خوب برادر من ، خواهر من ، عزیز من تا کی ما می خواهیم فقط غر بزنیم؟ این فر هنگ کی می خواد عوض شه؟چرا همش غر؟ همه از همه چی شاکین.هر از چند گاهی یه جشنواره ای ، همایشی چیزی برگزار می کنن و غر می زنن و غر می زنن و غر می زنن و بعد همه چیز تمام!!! خوب که چی؟ گرد هم آیی در هر قالبی وقتی نتیجه  عملی در پی نداره به چه درد می خوره؟

واقعا بین این همه غر زدن چند تا پیشنهاد  منطقی و عملی وجود داره؟

و این پیشنهادات قلیل به کجا می رسه؟  آیا شنیده میشه؟ آیا عملی می شه؟

عزیز من غر نزن ، شعار نده ، عمل کن .نسخه ای را که برای دیگران می پیچی برای خودت هم بپیچ

 

* مسلما نقد مد نظرم نیست. دقیقا این غر زدن های الکی منظورمه

ناکامی ها همیشه به فرداهای بهتر می انجامد

گر چه زندگی با درد و غم همراه است ،

اما مسیر  از شادمانی های بسیار نیز خالی نیست .

اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی ،

تکه های سالم را بر گیر و  به راه ادامه بده ،

چون در پایان آرزو هایت را  بر آورده خواهی یافت .

به یاد داشته باش ،

که در پایان ، همین فراز  و فرود هاست که یکدیگر را توازن می بخشند .

بگذار اشکهایت جاری شوند ،

بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد .

اما تسلیم  ،  هرگز ! هرگز !

به یاد آر ...

که در تو نیروئی است که نوید واقعیت یافتن رویاهایت را می دهد .

حتی آن زمان که بسیار دور می نمایند .

 

 

لیندا پرین سایپ

 

 

* برگرفته از کتاب  " روزگار بهتری از راه می رسد "  ،  گرد آورنده  " سوزان پولیش شوتز "   ، مترجم "عبدالعلی براتی " ، انتشارات نسیم دانش

 

 

تئاتر انرژی بخش

دیدن یه تئاتر خوب چقدر به من انرژی میده ، این هنر اصیل که قلب من رو مالامال از شادی و نشاط می کنه.
بی شک این ساختمان زیبا یکی از مکانهای محبوب من در دنیاست. جائی که تداعی کننده ی امید و شادی برام هست و  زیباترین پیام دنیا را برای  من به ارمغان می آره ،  لبخند را .


                                            

قدرت باور

قرار بود یه  مسابقه   تو مایه های المپیادهای علمی برگزار بشه و برنده به سفری ویژه به یکی از کشور های اروپایی فرستاده بشه.  من و دو تا از دوستام هم فورا رفتیم واسه ثبت نام. لازم به گفتن نیست که تعداد شرکت کننده ها اونقدر زیاد بود که با دیدنشون بذر ناامیدی  تو  دلمون کاشته شد. قبل ازامتحان  به مدت ۳ هفته  یه سری آموزشها در آزمایشگاه برگزار می شد . لیلا ،  همکلاسی ساکت ما که نمراتش هم چنگی به دل نمی زد آخرین کسی بود که   از هفته دوم به گروه ملحق شد . من و دوستام هر روز جزو اولین کسانی بودیم که وارد آزمایشگاه می شدیم و بعد از ظهر ها هم  چند ساعتی اونجا تمرین می کردیم ولی  هنوز هم اون یاس با ما همراه بود . اما لیلا  با وجودی که یه هفته هم دیرتر اومده بود و اضافه کاری هم نمی کرد ،داشت واسه سفرش برنامه ریزی می کرد و این کار هاش همیشه باعث خنده  و تمسخر اعضای  گروه و حتی اساتید ما می شد . اما این رفتارها   اصلا نمی توست کوچکترین تغییری تو نظرش ایجاد کنه و اون همچنان معتقد بود که به این سفر خواهد رفت. بالاخره مسابقه برگزار شد . ما همه جلوی  دفتر مدیر گروه جمع شده بودیم . من با وجودی که خیلی تلاش کرده بودم اما توی دلم امیدی به برنده شدن نداشتم اکثر بچه ها با استرس زیاد با هم صحبت می کردند و چهره های ناامیدی داشتن. لیلا اما ، با آرامش تموم داشت از بچه ها لیست سوغاتی می گرفت .بالاخره انتظار به  سر رسید و نتیجه اعلام  شد. برنده کسی نبود جز لیلا.

اون روز در میان  بهت و نا باوری خودم و دوستام از این اتفاق درس بزرگی گرفتم   و اون اینکه لیلا با وجودی که وضعیت درسی اش خوب نبود و همه کلاسهای آزمایشگاه رو هم کامل شرکت نکرد اما چیزی داشت که ما نداشتیم و اون  " باور " بود .

بعدها من واسه دوره ارشد به دانشگاهی تو شهر دیگه ای رفتم و ازش خبری نداشتم  تا چند روز پیش که اتفاقی تو یه مهمونی دیدمش و این دیدار بهونه نوشتن این پست شد.می گفت بعد دوره لیسانس دیگه ادامه تحصیل نداده و  وارد دنیای تجارت شده. از برنامه هاش گفت و از زندگیش. و من  تو تمام ابعاد زندگی کاری و شخصی و اجتماعی اش و بین تمام حرفاش رد اون باور رو دیدم.

؟!!

وقتی بعد از چندین ماه سر درد و گلو درد و گوش درد با چاشنی نگرانی و هزاران فکر و خیال  و توهم بیماریهای  وحشتناک به ندای درونت گوش می دهی و به دندانپزشک مراجعه میکنی و از او می شنوی که تمام این مشکلات  بخاطر ابراز وجود  دندان عقلی است که چندی است مهمان نا خوانده فک بالایت شده ، نمی دانی از اینکه  مشکل و بیماری نداری  باید خوشحال شوی یا از اینکه بخاطر یه دندان فسقلی اینقدر سختی کشیدی  باید عصبانی باشی یا بخاطر  استرس و نگرانی از کشیده شدن این دندان باید ناراحت باشی 

 

 

هدیه

 

 

در این که هدیه دادن  یه راه ارتباطی قوی بین آدمهاست شکی نیست. بحث من  سر نوع هدیه است. مگر نه این است که هدیه باید متنا سب با سن ، علائق ، مناسبت ،  زمان ،نزدیکی عاطفی  و .... باشد؟ این روز ها به مناسبت های مختلف  شاهد هدیه دادن و هدیه گرفتن های زیادی بین بستگان و دوستان بودم  و  با کمال نا باوری دیدم که  افراد معمولا   ظرف و ظروف برای هم کادو می برند! حتی  اگه تولد  یا مناسبت شغلی یه آقا باشه!!!!  یا در حالت خوش بینانه اش  این کادو مبلغی پول است در پاکتی دلفریب!!! و متاسفانه این  نوع هدیه جدیدا بین زوج های جوان هم باب شده. خوب ، اگر این نوع هدایا به مناسبت هدیه عروسی باشد باز جای تعجب نیست  اما چرا تا خانمی فرزندی  به دنیا می آورد  سیل انواع ظروف (هر چند گران)بعنوان کادو به منزلش سرازیر میشود؟ همینطور در جشن هایی چون تولد و سالگرد ازدواج ، روز مادر و .... این ظرف که در خانه و توسط کل اعضای خانه استفاده خواهد شد و اگر هم تزیینی است زیباییش چشم نواز کل اعضای خانواده خواهد بود پس نفعش برای این  خانم چیست؟

حکایت این پول دادن چیست؟یعنی چه که "پول می دهم هر چی دلش خواست خودش بخرد"؟!!  و  از همه بدتر جمله ای ا ست که از شنیدنش واقعا تاسف می خورم  : " چی دوست داری برات بگیرم" !!!  وقت گذاشتن برای تصمیم گیری در مورد نوع هدیه و خرید اون  و حتی نوع بسته بندی خیلی مهمه و اهمیت فرد هدیه گیرنده رو نشون می ده.

هدیه  دادن باید با دل باشه و اون طرف  باید اونقدر   واسه آدم مهم باشه که روش شناخت داشته باشیم ، از سلائق و علائقش خبر داشته باشیم ُ تا بتونیم با هدیه ای که به او میدهیم هم عشق و علاقه خود را به او نشان دهیم و هم  رابطه عاطفی  بین همدیگر را قوی تر کنیم.

هدیه دادن رو  فقط برای رفع تکلیف در مناسب  های خاص انجام ندیم   بلکه این رو راهی برای نزدیکی و استحکام رابطه و خوشحال کردن عزیزانمون بدونیم  و گاهی بدون مناسبت  دل عزیزانمون و متعاقبا خودمون رو شاد کنیم.